رفتن به نوشته‌ها

جمشید فاروقی مطالب

سرنوشت بازار بورس ایران: تحقق رویای رونق یا سونامی تورم؟

در شرایطی که کرونا لرزه به جان بازارهای سهام و مالی جهان انداخته، بازار سهام ایران رشدی افسانه‌ای را تجربه می‌کند. روحانی آن را نشانه اعتماد مردم به اقتصاد کشور می‌داند و کارشناسان آن را…

زنده کردن مردگان با قدرت تخیل

نقد و معرفی رمان:”ملاقات با یک معما” جواد طالعی ملاقات با یک معمارمان۳۶۰ صفحه،نویسنده: جمشید فاروقیطرح روی جلد: امین اشکانناشر: انتشارات فروغ، کلن، آلمان اگر زنده کردن مردگان یک معجزه باشد، جمشید فاروقی، نویسنده رمان…

آیا کرونا به حکمرانی اندیشه پوپولیستی در جهان پایان می‌دهد؟

دویچه وله: بازار گمانه‌زنی پیرامون دوران پساکرونایی رونق گرفته است. بسیاری از تحلیلگران کرونا را برای گرایش‌های پوپولیستی مرگبار دانسته‌اند. سیاست‌های ناکارآمد دولت‌های پوپولیستی در مقابله با کرونا به چنین باوری دامن زده است. ویروس…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل سی‌ام: كتاب مقدس

(جمعه، ساعت دو و بیست و نه دقیقه بعدازظهر) هیجان کودکانه‌ای وجود کامران را در بر گرفته بود. جادوی ناشی از پرداختن به یک کار جدید، و در عین حال به یک کار بیهوده و…

سه سناریو برای بازارهای جهانی انرژی در دوران پساکرونایی

کرونا می‌تواند برندگان دیروز بازارهای جهانی انرژی را به صف بازندگان پرتاب کند. بازار انرژی در آستانه تحولی بزرگ قرار دارد. آیا خطر تبدیل شدن جنگ بر سر تقسیم بازارهای جهانی انرژی به یک رویارویی…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل بیست و نهم: صداقت

(جمعه، ساعت دو و نه دقیقه بعدازظهر) کامران ماشین خود را پارک کرد. مدت‌ها بود که از رانندگی کردن لذتی نمی‌برد. این اواخر کمتر پیش می‌آمد که او از چیزی لذت ببرد. رانندگی برای او…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل بیست و هشتم: کیک توت فرنگی

(جمعه، ساعت ده و بیست و یک دقیقه پیش‌ازظهر) کامران پس از آنکه سودابه رفت، مدتی همان جا بی‌حرکت در آشپزخانه نشست. هر بار پس از آمدن و رفتن سودابه احساس مشابهی به او دست…

تئوری توطئه، حمله بیولوژیکی یا پوششی برای اهمال‌کاری

شبحی در جهان در گشت و گذار است: شبح ویروس بیماری کرونا. ویروسی که بر بستر سهل‌انگاری و اهمال‌کاری فربه شده است. شبحی که جان مردم را به مخاطره افکنده، اقتصاد را به بحران کشیده…

انقلاب و کیک توت‌ فرنگی/ فصل بیست و هفتم: یک خانواده خوشبخت

(جمعه، ساعت نه و چهارده دقیقه پیش‌ازظهر) کامران نمی‌دانست شب را چگونه به روز رسانده است. بدمستی و بدخوابی هر دو دست به دست هم داده بودند و لحظه‌های شب او را بین خود تقسیم…