رفتن به نوشته‌ها

جمشید فاروقی مطالب

“انقلاب و کیک توت فرنگی”/ فصل بیست و دوم: زروان

(چهار‌شنبه، ساعت هفت و چهل و شش دقیقه بعدازظهر) کامران پس از بازگشت از مرکز شهر کلن مدتی روی مبل لم داده بود و سرگرم خواندن روزنامه‌ای شده بود. برایش حتی مهم نبود که این…

“انقلاب و کیک توت فرنگی”/فصل نوزدهم: شور زندگی

(چهار‌شنبه، ساعت نه و سی و هفت دقیقه پیش‌ازظهر) کامران در ایستگاه بارباروزاپلاتس از مترو پیاده شد. از آنجا تا آپارتمان مرتضی راه زیادی نبود. حداکثر پنج یا شش دقیقه پیاده. او این مسیر را…

گفت‌و‌گوی شهروند با جمشید فاروقی نویسنده رمان«انقلاب و کیک توت فرنگی»

علی شریفیان یکی از نتایج آنچه در سال ۵۷ در کشور ما اتفاق افتاد، کوچ بی سابقه گروه زیادی از ایرانیان به خارج کشور بود. این کوچ میلیون‌ها نفر را به تجربه‌های غریبی وادار کرد…

لزوم توهم‌زدایی و تقدس‌زدایی از مفهوم انقلاب

ابراهیم یزدی انقلاب ایران را “پیروزی جهل بر ظلم” می‌دانست و داریوش همایون آن را “انقلابی نالازم” می‌خواند. پیامدهای ناگوار این انقلاب اما بر صف مخالفان آن افزود. آیا زمان تقدس‌زدایی از مفهوم انقلاب فرانرسیده…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل بیست و یکم: زرورق

(چهار‌شنبه، ساعت دوازده و بیست و یک دقیقه ظهر) ظهر شده بود و به‌رغم آن خیابان هنوز خلوت بود. خیابان پس از شب‌زنده‌داری طولانی‌اش از خواب بیدار نشده بود. رخوت و سستی را می‌شد در…

معمای عشق در رمان «انقلاب و کیک توت فرنگی»

نقد جواد نجیب بر رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی/ برگرفته از سایت ایران امروز «انقلاب و کیک توت فرنگی» عنوان تازه‌‌ترین رمان جمشید فاروقی است که اخیرا به همت نشر فروغ (آلمان) انتشار بیرونی…

سر هر “گذرگاه سیاسی” یک لوطی ایستاده است

مجموعه یادداشت‌هایی درباره “سیاست‌زدگی”، بخش دوازدهم یادداشت‌هایی درباره “سیاست‌زدگی”، بخش دوازدهم بدیهی است که اصطلاحات و واژه‌هایی هم‌چون “اصلاح‌طلب”،”اصولگرا”، “دوم خرداد”، “آبادگران”،”کارگزاران”، “جامعه روحانیت مبارز”، “مجمع روحانیونمبارز” و… از حیث سیاسی “هیچ مگویند” و در…

انتشار فصل به فصل رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”

فصل دوم: خواب همچون یک رویا (دوشنبه، ساعت یک و نوزده دقیقه بامداد) کامران لیوان خالی شراب را در تاریکی اتاق با احتیاط تمام روی پاتختی گذاشت. چشمانش سنگین شده بودند، ولی نه آنقدر سنگین که…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل بیستم: شبح پوپولیسم

(چهار‌شنبه، ساعت نه و چهل و چهار دقیقه پیش‌ازظهر) کامران در سراسر مسیر خود، از ایستگاه بارباروزاپلاتس تا خانه مرتضی به شبح پوپولیسم اندیشیده بود. شبحی که در اروپا و نه تنها در اروپا، در…