رفتن به نوشته‌ها

برچسب: جمشید فاروقی

آنقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل سیزدهم: نیکلای چرنیشفسکی

 (سه‌شنبه، ساعت نه و دوازده دقیقه پیش‌ازظهر) صدای زنگِ در آمد. کامران پشت میز کوچک آشپزخانه نشسته بود و مشغول خوردن صبحانه بود. هنوز احساس خستگی می‌کرد. از آن روزهایی بود که دلش می‌خواست یکی…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل دوازدهم: شعر عشق

(سه‌شنبه، ساعت هشت و چهل و نه دقیقه بامداد)  کامران روی تخت دراز کشیده بود. می‌دانست که باید بلند بشود، اما در خود توان آن را نمی‌دید. به سرنوشت خود و دوستان خود می‌اندیشید. به…

انتشار فصل به فصل رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”

فصل دوم: خواب همچون یک رویا (دوشنبه، ساعت یک و نوزده دقیقه بامداد) کامران لیوان خالی شراب را در تاریکی اتاق با احتیاط تمام روی پاتختی گذاشت. چشمانش سنگین شده بودند، ولی نه آنقدر سنگین که…

فصل چهارم: معمایی به نام آیدا

انتشار فصل به فصل رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی” (دوشنبه، ساعت هشت و بیست و یکدقیقه بامداد) این تلفنِ بی‌موقع و این قرار ناگهانی بار دیگر به پرونده‌ی معمایِ آیدا موضوعیت بخشیده بود. آیدا…

رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”/ فصل ششم: کافه کرومل

(دوشنبه، ساعت نه و پنجاه و هفت دقیقه پیش‌ازظهر) کامران به راه خود به سوی کافه “کرومل” یا پاتوق مشترک خود با آیدا ادامه داد. خیابانی که بوی دانشگاه و بوی شادابی و طراوت ایام…

انتشار فصل به فصل رمان: “انقلاب و کیک توت فرنگی”

هر هفته یک فصل: فصل اول: یک آغاز ساده… آن‌ها را اینجا و آنجا دیده‌ایم و به‌خوبی می‌شناسیم. بیگانه‌هایی هستند خویشاوند و خویشاوندانی بیگانه. سالیان سال در کنارشان زندگی کرده‌ایم و گاهی نیز برخی از…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل دهم: تنهایی

(دوشنبه، ساعت پنج و هفت دقیقه بعدازظهر)  کامران وارد خانه شد. خانه‌ای انباشته از تنهایی. هیچ کس منتظر او نبود. در نخستین هفته‌های پس از جدایی‌اش از سودابه، گاهی دچار خطا می‌شد. در را که…

انتشار فصل به فصل رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”

فصل پنجم: سوپرایگو (دوشنبه، ساعت نه و سی و سه دقیقه صبح) کامران شالِ بلندِ پشمی را به دور گردنش پیچاند و پالتویش را محکم به دور بدن خود چسباند. موهای خود را خوب خشک…