رفتن به نوشته‌ها

برچسب: رمان

اتوبیوگرافی گروهی نسل تباه‌شده در یک انقلاب ناکام

نقد جواد طالعی بر رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”، برگرفته از سایت “کیهان لندن” کامران، شخصیت محوری داستان، در جسم و روح و روان خود موجودیست که می‌توان گفت نویسنده از طریق نگاهی جویا…

گفت‌و‌گوی شهروند با جمشید فاروقی نویسنده رمان«انقلاب و کیک توت فرنگی»

علی شریفیان یکی از نتایج آنچه در سال ۵۷ در کشور ما اتفاق افتاد، کوچ بی سابقه گروه زیادی از ایرانیان به خارج کشور بود. این کوچ میلیون‌ها نفر را به تجربه‌های غریبی وادار کرد…

انتشار فصل به فصل رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”

فصل دوم: خواب همچون یک رویا (دوشنبه، ساعت یک و نوزده دقیقه بامداد) کامران لیوان خالی شراب را در تاریکی اتاق با احتیاط تمام روی پاتختی گذاشت. چشمانش سنگین شده بودند، ولی نه آنقدر سنگین که…

فصل چهارم: معمایی به نام آیدا

انتشار فصل به فصل رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی” (دوشنبه، ساعت هشت و بیست و یکدقیقه بامداد) این تلفنِ بی‌موقع و این قرار ناگهانی بار دیگر به پرونده‌ی معمایِ آیدا موضوعیت بخشیده بود. آیدا…

رمان انقلاب و کیک توت فرنگی: فصل هفتم: دیدار

(دوشنبه، ساعت ده و سه دقیقه پیش‌ازظهر) آیدا چند دقیقه پس از ساعت ۱۰ رسید و پدر خود را از گزند هیولای خاطرات نجات داد. نجاتی که اما موقت و گذرا بود. آیدا از در…

رمان “انقلاب و کیک توت فرنگی”/ فصل ششم: کافه کرومل

(دوشنبه، ساعت نه و پنجاه و هفت دقیقه پیش‌ازظهر) کامران به راه خود به سوی کافه “کرومل” یا پاتوق مشترک خود با آیدا ادامه داد. خیابانی که بوی دانشگاه و بوی شادابی و طراوت ایام…

انتشار فصل به فصل رمان: “انقلاب و کیک توت فرنگی”

هر هفته یک فصل: فصل اول: یک آغاز ساده… آن‌ها را اینجا و آنجا دیده‌ایم و به‌خوبی می‌شناسیم. بیگانه‌هایی هستند خویشاوند و خویشاوندانی بیگانه. سالیان سال در کنارشان زندگی کرده‌ایم و گاهی نیز برخی از…

انقلاب و کیک توت فرنگی/ فصل دهم: تنهایی

(دوشنبه، ساعت پنج و هفت دقیقه بعدازظهر)  کامران وارد خانه شد. خانه‌ای انباشته از تنهایی. هیچ کس منتظر او نبود. در نخستین هفته‌های پس از جدایی‌اش از سودابه، گاهی دچار خطا می‌شد. در را که…